تفکر انتقادی


تفکر انتقادی: چه چیزی درست است و چه باید کرد
دکتر جیمی هال
تخمین زمان مطالعه: 4 دقیقه
بسیاری از پژوهشگران معتقدند که ویژگی کلیدی تفکر انتقادی، توانایی تشخیص جایزالخطا بودن به هنگام ارزیابی و تعمیم شواهد است- تشخیص خطر توجیه شواهد بر اساس باورهای شخصی. ادبیات گسترده در زمینه استدلال غیر رسمی بر اهمیت متمایز کردن باورهای خود از فرایند ارزیابی شواهد تاکید می کند (کوهن، 2007؛ استانوویچ و استانوویچ، 2010).
تاکید بر استدلال بدون سوگیری بدین انجامیده که پژوهشگران بر اهمیت ا ستدلال جدا از زمینه تاکید کنند. برای مثال (استانوویچ، 2010، صفحه 196):
کلی (1990) ادعا می کند که «توانایی عقب نشینی از قطار افکار یک فضیلت است زیرا تنها راه بررسی نتایج تفکر، تنها راه اجتناب از نتیجه گیری ناگهانی، و تنها راه در تماس بودن با واقعیت هاست» (صفحه 6). نیمارک (1987) مفاهیم مرکززدایی و بافت زدایی را زیر چتر اصطلاح کناره گیری قرار می دهد. او یکی از مولفه های کناره گیری را شخصیت زدایی می نامد: توانایی پذیرش دیدگاه های دیگران. این جنبه از کناره گیری به مفهوم تمرکززدایی پیاژه نزدیک است.
وظایف متنوع در بخش اکتشاف و سوگیری های ادبیات استدلال شامل بعضی از انواع استدلال تمرکززدا است (کانمن، 2003؛ استانوویچ، 2003). این وظایف برای این تنظیم شده اند که ببینیم آیا فرایندهای استدلالی می توانند بدون مزاحمت بافت کارآیی داشته باشند (نظرات پیشین، باورها، اثرات ظرافت).
در مجموعه ای از مطالعات، کلاسینزکی و همکاران (2005، 2010)، افراد را با تجارب فرضی غلطی مواجه کردند که هماهنگ یا متناقض با نظرات و دیدگاههای پیشین شان بود. سپس شرکت کنندگان مطالعه، اشتباهات درون آزمایش ها را نقد کردند. زمانی که نتیجه گیری های شرکت کنندگان با نظرات پیشین آنها مخالف بود، اشتباهات بیشتری توسط آنها یافت می شد نسبت به زمانی که نتیجه گیری های شرکت کنندگان با نظرات و باورهای پیشین شان هماهنگ بود.
در حوزه تحصیل، مربیان غالبا به ایده ی آموزش «تفکر انتقادی» اهمیت می دهند. اما وقتی از آنها خواسته می شود که تفکر انتقادی را تعریف کنند، پاسخ ها اغلب ضعیف و گاهی اوقات آنقدر مبهم است که واقعا بی ارزش اند. پاسخ های معمول به سوالات تفکر انتقادی شامل این موارد است، «آموزش چگونه فکر کردن به محصلان»، «آموزش منطق رسمی به آنها» یا «آموزش چگونگی حل مسائل». دانش آموزان از قبل می دانند چگونه فکر کنند، منطق فقط بخشی از چیزی است که برای افزایش تفکر انتقادی ضروری است و آموزش حل مسائل به آنها یک پاسخ مبهم است که مختص بافت است.
استانوویچ ادعا می کند «که هدف اصلی ما تشویق عقلانیت است» (استانوویچ، 2010، صفحه 198). در نهایت مربیان در مورد تفکر منطقی به هر دو معنای معرفت شناختی و عملی آن نگرانی دارند. حالات فکری مشخصی ارزشمندند زیرا به ما کمک می کنند که باورهایمان را بر اساس شواهد قابل دسترس بچینیم و در دستیابی به اهداف مان به ما کمک می کنند.
درک عقلانیت
عقلانیت با دو مولفه کلیدی ارتباط دارد: چه چیزی درست است و چه باید کرد (منکتلو، 2004). برای آنکه باورهایمان عقلانی باشند باید با شواهد هماهنگ باشند. برای آنکه اعمالمان منطقی باشند باید منجر به دستیابی به اهدافمان شوند.
دانشمندان شناختی عموما دو نوع منطق را به رسمیت می شناسند: ابزاری و معرفت شناختی (استانوویچ، 2009). منطق ابزاری می تواند به عنوان پذیرش اهداف متناسب و رفتار به شیوه ای که امکان دستیابی به اهداف را افزایش دهد تعریف شود. منطق معرفت شناختی می تواند به عنوان داشتن باورهایی تعریف کرد که با شواهد موجود منطبق هستند. این نوع منطق با این مسئله درگیر است که باورهای ما چگونه منجر به ساختن دنیا می شوند.
منطق معرفت شناختی گاهی اوقات به عنوان منطق اثبات گرا یا نظری نامیده می شود. منطق ابزاری و معرفت شناختی با هم مرتبط اند. برای افزایش منطق فرد به اطلاعات کافی در حوزه های منطقی، تفکر علمی، و تفکر مسئله مدار نیاز دارد.
طیف وسیعی از مهارت های شناختی در این حوزه های گسترده ی دانش جای می گیرند. برای آنکه مربیان بتوانند تفکر انتقادی/تفکر منطقی را به طور موفقیت آمیزی آموزش دهند واجب است که آنها معنای تفکر انتقادی و دلیل اهمیت آن را به درستی بفهمند. اهداف تفکر انتقادی چیست؟ چگونه می توان تفکر انتقادی را ارزیابی کرد؟ آیا برنامه درسی من دربرگیرنده اطلاعاتی در زمینه تفکر علمی و مسئله محور هست؟