افسردگی چگونه احساسی است؟

گاب هووراد
تخمین زمان مطالعه: 2 دقیقه
من تمام زندگی ام را با افسردگی زندگی کرده ام. تا زمانی که به یاد می آورم، هر روز به خودکشی فکر کردم. روزهای خوب، به این نتیجه می رسیدم که خودکشی نخواهم کرد و روزهای بد، به این فکر می کنم که چگونه انجامش بدهم.
جوانتر که بودم، تشخیص نمی دادم که این وضعیت نابهنجار بود. فرضم بر این بود که همه هر روز به خودکشی فکر می کنند. تنها به این فکر می کردم که بخشی از تجربه ای انسانی سنجش مداوم جنبه های منفی و مثبت زندگی است. من می دانستم که غمگینم- بیشتر به این دلیل که می دیدم دیگران خوشحالند.
با این حال نمی دانستم که افسرده ام. تنها به این فکر می کردم که زندگی بد است. معتقد بودم که آنچه خوشحالم می کند را نیافته ام. 25 سال اول زندگی ام را با این احساس گذراندم که همواره یک قدم عقبت تر از شادی و خوشبختی هستم.
تمام چیزهایی که فکر می کردم خوشحالم می کنند، خوشحالم نکردند. آنها خوشی موقتی ایجاد می کردند، اما هفته های بعد را با این احساس می گذراندم که سریعا به سوی اوج افسردگی خواهم رفت. زمانی که این اتفاق می افتاد فقط چیز جدیدی را انتخاب می کردم تا اندکی خوشحالم کند.
افسردگی شبیه دویدن روی یک تردمیل است.

از بسیاری جهات، افسردگی شبیه دویدن روی یک تردمیل است. تلاش زیاد جسمانی و ذهنی را می طلبد- در عین حال به هیچ جایی نمی رسید. اما بر خلاف تردمیل، هیچ برونداد مثبتی را دریافت نمی کنید. نه کالری می سوزانید و نه سایز کمرتان کاهش می یابد. تنها ناامیدی.

احساس افسردگی

توضیح دادن افسردگی به دیگران دشوار است زیرا چیزی شبیه خلا است. افسردگی احساس کرختی کامل است ، نه صرفا یک احساس بد. و برای افراد دچار افسردگی مزمن، نرمال به نظر می آید زیرا که افسردگی مزمن به طور کامل فرد را احاطه می کند و کنترل همه ی احساسات دیگر را در دست می گیرد.
شبیه شنا کردن با کسی که همواره در تلاش است تا شما را پایین بکشد. در آغاز، سعی می کنید که دور از آن شنا کنید، اما پس از مدتی، با این واقعیت آرام می شوید که در هر صورت وجود دارد.
ارتباط با کسی را شروع می کنید که در تلاش است شما را پایین بکشد و در عین حال از این متعج هستید که آیا حقی برای این کار دارد. به طور ناهشیار، جاهایی شنا می کنید که برای آنها گرفتن زانوی شما آسانتر باشد. واقعیت این است که آنها در تلاشند تا به شما آسیب برسانند، زیرا شما به این احساس عادت کرده اید که بدون آن نمی توانید هیچ کارکردی داشته باشید.
من نمی دانم که آیا می توان برای فردی که هیچ تجربه ی دست اولی از افسردگی نداشته، افسردگی را به درستی توضیح داد و آیا او به خوبی خواهد فهمید. زمانی که افسرده ام، هیچ راهی برای پیش رفتن نمی یابم. افسردگی از بین برنده ی تمامی احساسات است.
افسردگی تاریکی نیست که در آن هیچ امیدی برای روشنایی و نور وجود نداشته باشد. افسردگی کشیده شدن به درون تاریکی و فراموشی این است که زمانی بوده که روشنایی وجود داشته است.