عادات کوچک و موفقیت های بزرگ


نویسنده: کارل فیلیپس
تخمین زمان مطالعه: 7 دقیقه
بسیاری از ما اهداف بزرگ و ارزنده  ای برای زندگی مان داریم.
این اهداف می تواند با کار ما گره بخورد، یا به خانواده، ایده آل هایی در مورد خانه جدید با خانواده، یا مسافرت به مکانی عجیب که مدت ها در موردش رویاپردازی کرده ایم و یا خیلی چیزهای دیگر مربوط شود. گاهی اوقات این اهداف می تواند ممکن است خیلی دور از جایی که اکنون در زندگی مان ایستاده ایم باشند. در واقع گاهی اوقات ممکن است آنقدر دور به نظر برسند که کاملا غیرقابل دسترس به نظر بیایند.
در نتیجه، بسیاری از ما حتی تلاش برای به وقوع پیوستن اهدافمان را رها می کنیم. و این واقعا شرم آور است از آنجا که گاهی اوقات تنها چیزی که برای عملی ساختنشان نیاز است این است که در همان جهتی که هستیم، یکی از پاهایمان را جلوتر از دیگری برداریم.
فشار قدم های بزرگ و موفق شدن در یک شب
اینکه ما رها می کنیم تا حدی بدین علت است که خودمان را تحت فشار قرار می دهیم که اهداف مان سریعا عملی شوند. سعی می کنیم بزرگ باشیم و انتظار داریم که یک شبه همه چیز تغییر کند. اگر این اتفاق رخ ندهد به سرعت ناامید می شویم و رها می کنیم.

هرگونه پیشرفتی را که در جهت دستیابی به اهدافمان داشتیم از دست می دهیم. احتمالا تلاش می کنیم که تمامی عاداتمان را به یکباره ریشه کن کنیم و تغییرشان دهیم و چنین چیزی اتفاق نمی افتد. این عادات ممکن است بخشی از خود ما برای مدتی طولانی بوده باشند و ما انتظار داریم که به سرعت تغییرشان دهیم.

عادات کوچک و موفقیت های بزرگ

این چرخه می تواند دوباره و دوباره تکرار شود. می تواند واقعا دلسردکننده باشد. ما به سختی تلاش می کنیم اما به هیچ جایی نمی رسیم. چیزی که من در ایجاد تغییراتی مثبت در زندگی شخصی ام دریافته ام این است که غالبا گام های کوچک و عاداتی که پی ریزی شان می کنند توجه کافی جلب نمی کنند. در واقع، من معتقدم که در این عادات ظاهرا کوچک یک معجزه ی غیر قابل رویت وجود دارد. آن ها حتی می توانند بزرگترین اهداف ما را حمایت کنند. از نویسنده ای که زیاد نمی نوشت
اگرچه تمامی درآمد من از نوشتن حاصل نمی شود، من قطعا یک نویسنده ام. فکر می کنم که نویسندگی همواره بخشی از من بوده است. این چیزی ست که به طور غیر قابل باوری عاشقش هستم. و چیزی است که بخش زیادی از انرژی و زمانم را صرفش می کنم.
من در مسافرت هایم با نویسندگان و شبه نویسندگان زیادی ملاقات کرده ام که از تجربه ی اولین کتاب یا شروع نخستین وبلاگ های شخصی شان حرف می زدند. واقعیت این است که فکر می کنم اکثریت مان فکر می کنیم که کتابی درون ماست که روزی آن را خواهیم نوشت.
واقعیت این اسن که بسیاری از این افراد هنوز عادت نوشتن منظمی را ایجاد نکرده اند. مثل این است که بخواهند در یک ماراتن بدوند در حالی که تنها روزانه هشتصد قدم تا مغازه های خیابان خودشان پیاده روی کرده اند. احتمال وقوع چنین چیزی بسیار ضعیف و اندک است.
این مسئله شرم آور است زیرا نوشتن اولین کتاب یا شروع وبلاگ، یک نقطه عطف شگفت انگیز برای هر کسی است که علاقه مند به نوشتن و به اشتراک گذاشتن ایده هاست. البته در مورد این واقعیت نباید تعجب کنم. می دانید خود من برای مدتی طولانی یکی از همین افراد بودم. همواره قول می دادم که بیش از آنچه که می نویسم بنویسم. همراه در مورد کتاب هایی که می خواستم بنویسم فکر می کردم بی آنکه یک کلمه بنویسم.
خوشبختانه در طول چند سال اخیر این عادت من تغییر کرده است. در واقع، تا حد نوشتن هفت کتاب و صدها مقاله در وبلاگ شخصی و سایت های دیگرم تغییر کرده است. نوشته های من هم اکنون در بسیاری از کشورهای این سیاره خاکی خوانده می شوند. کتاب هایم در بسیاری از نقاط جهان خریداری می شوند.
من این ها را برای این می گویم که بدانید من در بازی نوشتن پوست انداخته ام و هر ایده ای در این زمینه به شختی موفق شده و مورد آزمون قرار گرفته است. مهمتر از همه، در صورتی که در تله های خودساخته ام گیر کرده بودم، هیچ یک از این ها عملی نمی شد.
شکستن هدف بزرگ به گام های کوچکتر (نوشتن یک خط)
زمانی که سفر نوشتنم را ـغاز کردم، تقریبا همه ی توصیاتی که برای نویسندگان وجود داشتن را خوانده بودم از جمله «تعداد زیادی لغت (500 تا هزار تا) در طول روز بنویس. «با این حال هیچ گاه در مورد من مفید نبود. من تلاش می کردم و مرتبا شکست می خوردم.
با وجود تعهدات همه جانبه در زمینه های دیگر (یک شغل نامرتبط، دوستان، سرگرمی ها، رابطه) فشار تلاش برای نوشتن تعداد خاصی لغت با شرایط من جور نبود. در نتیجه پس از تلاش بسیار برای اجبار به انجام این کار، نهایتا به خودم اجازه دادم که مسیر دیگری را امتحان کنم. من آن را به عادت کوچکتری تبدیل کردم. تصمیم گرفتم که تنها به نوشتن یک خط در هر روز متعهد بمانم.
بعضی روزها یک خط تبدیل به چندین صفحه ایده می شد و گاه یک خط می ماند. این خوبه؛ عادت شدن و تمرین بخش مهم این فرایند است. این چیزی بود که با شرایط من متناسب بود و من به آن چسبیدم. چرا عمل می کند.
در صورتی که نقطه ورود را به اندازه کافی پایین بیاوریم، از عذر و بهانه برای انجام ندادن آن اجتناب می کنیم. با این حال، در صورتی که شروع معناداری داشته باشیم، ما عادتی را بدست می آوریم که گام های منظم به سوی عملی ساختن هدفمان را حمایت می کند.
پانصد لغت در روز ممکن است برای دیگر نویسندگان هدف معنادارتری باشد، و هدفی است که غالبا نویسندگان در آن سهیم اند. بعضی نویسندگان تعهد می دهند که دو صفحه ی کم ارزش در یک روز بنویسند.» شخصا، دوست دارم که نقطه شروع کوتاهتری در حد یک خط داشته باشم.
چیزی که یافته ام این است که نه همیشه اما اغلب اوقات یک خط تبدیل به خطوط بسیار می شود و تنها شروع منجر به یک جنبش آنی می شود. هم چنین در مورد استفاده از زمان به من آزادی می دهد. من برای نوشتن یک چیز بزرگ در طول روز احساس فشار نمی کنم؛ می توانم فرصت های متعددی را برای نوشتن پیدا کنم. برای ماها که مسئولیت ها و شغل هایی نامرتبط داریم این رویه می تواند به طور ویژه ای سودمند باشد.
یک خط یک نقطه شروع به اندازه کافی کوچک است که در عین حال در مورد اینکه روزم را به طور کامل از دست داده ام احساس بدی نکنم. و گاهی اوقات من روزهایی را دارم که یک کلمه هم نمی نویسم. شاید این فقط در مورد من مفید باشد. من هیچ گاه در مورد از دست دادن یک روز احساس گناه نمی کنم اما اغلب بعد از دوبرابر روزهای قبل و روزی که از دست داده ام مفیدم و ایده های بسیاری به ذهنم خطور می کند.
یک عادت ظاهرا کوچک به نظر من منجر به تغییرات بسیار بزرگی شده است. مثال من در مورد نوشتنم بود زیرا چیزی است که عاشقش هستم. ممکن است نوشتن هدف شما نباشد اما خبر خوب این است که نبایدم باشد. این رویه برای تمامی اهداف عمل می کند. این را می دانم از آنجا که برای بسیاری از اهداف شخصی ام استفاده اش کرده ام. هم چنین دریافته ام که آنچه که به ظاهر یک تغییر خیلی کوچک و رفتار جدیدی است می تواند تاثیر عمیقی را به جا بگذارد. ما حرکات مثبتی را خلق می کنیم. ما خودمان را آماده ی موفقیت می کنیم.
گام های کوچک در مسیر هدف همچنان گام هایی در همان مسیرند. یک معجزه واقعی در قدم برداشتن پیوسته وجود دارد. اهداف بزرگ همچون ستاره ای راهنما ارزشمندند، اما نیازمند آنند که توسط قدم های کوچکتری حمایت شوند. آرزو کردن تنها جواب نمی دهد.
می خواهید نوشتن یک کتاب را شروع کنید؟ با ایجاد یک عادت نوشتن مرتب شروع کنید. شاید مثال من در مورد یک خط نوشتن در روز یا تلاشی دیگر ممکن است در مورد شما جواب بدهد.
می خواهید در دوی ماراتن شرکت کنید؟ متعهد شوید که صبح زود لوازم لازم برای شروع را آماده کنید. آنگاه با عادات دیگری که از هدفتان حمایت می کنند، مانند تعهد به افزایش مسافت پیموده شده هفته به هفته. انتظار نداشته باشید که فردا به اندازه ماراتن بدوید مگر اینکه کارهای زیاد دیگری در این راستا انجام داده باشید.
هدفتان هرچه باشد، یک تمرین مرتب انجام دهید تا شما را در نزدیک شدن به هدفتان کمک کند. عاداتی ساده که به وقوع آن کمک می کنند. متعهد بمانید و معجزه به خودی خود به وقوع خواهد پیوست.
عادات کوچک-ساده، نه آسان
این رویه ی عادات کوچک به طور باور نکردنی ساده است و دققیا قدرت آن همین است. هیچ حیله و فریبی در این زمینه عمل نمی کند. می توانیم قوانین خودمان را تعیین کنیم و هیچ قانونی نداشته باشیم.
سادگی به معنای آسانی نیست، این رویه همچنان کار می برد. و این چیز خوبی است زیرا رسیدن به هدفی که مدتی طولانی برایش تلاش کرده ایم شیرین تر خواهد بود. هرچه هدف بزرگتر باشد، این فرایند ممکن است زمان بیشتری ببرد و به عادات بیشتری نیاز باشد. هم چنین می توانیم از خود مسیر و فرایند لذت ببریم به جای آنکه صرفا بر مقصد نهایی اش تمرکز کنیم.
رویکرد اهداف کوچک را امتحان کنید. از جایی که شما را می برد شگفت زده خواهید شد.