خودمهارگری


چرا خودمهارگری بیش از حد می تواند آسیب زا باشد؟
نویسنده» دکتر سارا باربر
تخمین زمان مطالعه: 3 دقیقه
خودمهارگری به توانایی ما برای متوقف ساختن و بازداری عمل بر اساس خواسته ها و تکانه های لحظه ای اشاره دارد که می تواند به نفع اهداف بلندمدت باشد. اکثریت ما فکر می کنیم که داشتن قدرت اراده زیاد برای مقاومت در برابر وسوسه ها مهم است.
ما هممون آرزوی اینو داریم که بتوانیم در مقابل تکانه و میل خوردن بستنی بیشتر مقاومت کنیم؛ از ابراز خشم مان نسبت به معشوق مان جلوگیری کنیم؛ یا خودمان را به تمام کردن یک پروژه حتی زمانی که دوستش نداریم، ملزم کنیم. و عموما خودمهارگری یک عامل خوب است. جامعه به افرادی با میزان بالای خودمهارگری نیاز دارد، آنهایی که بتوانند امیال لحظه ای شان را بازداری کننید، در مورد اهداف بلندمدت فکر کنند و اقدام فکرشده ای در مورد آن انجام دهند.
چه می شود اگر از یک چیز خوب میزان خیلی زیادی داشته باشیم؟
اگر یکمش خوبه، خیلی زیادش حتما بهتره. درسته؟

ادبیات پژوهشی نشان می دهد که خودمهارگری بیش از حد می تواند مشکل واقعی بعضی از افراد باشد. این ایده مرکزی رفتاردرمانی دیالکتیک است، درمان جدید مبتنی بر شواهد پژوهشی که برای افرادی که با خودمهارگری بیش از حد درگیرند یا افرادی که بیش از حد کنترل می کنند موثر عمل کرده است.

خودمهارگری

افراد بیش از حد کنترل شده نوعا:
از خطر اجتناب می کنند و کاملا محتاطند ، با وجدان و مسئولند
کمال گراها ،افرادی که به سختی آرام و بی خیال ماجرا می شوند
به شدت سخت گیر و قاونو مندند افرادی که استانداردهای شخصی بالایی دارند،حتی اگر احساس کنند که همیشه نمیتوانند به آنها برسند در حدی به جزئیات متمرکزند که به قیمت نادیده گرفتن تصویر بزرگتر و کلی تمام می شود افرادی که به جزئیات توجه می کنند افرادی که بر احساسات واقعی و درونی شان نقاب می زنند افرادی که گرایش دارند نظرات یا احساسات واقعی و به جایشان را برای خودشان نگه دارند تا زمانی که احساس کنند الان وقتش رسیده در رابطه با دیگران دور می ایستند و فاصله می گیرند مدتی برای شناختنشان زمان می برد
این الگوهای کنترل بیش از حد معیوب از ترکیبی از عوامل ژنتیکی، خلق و خو و سخت افزاری/ و عوامل خانوادگی/ محیطی تشکیل می شوند که به تقویت این شیوه های سازگاری کمک می کنند. در حالیکه کنترل بیش ازحد ممکن است تعدادی پیامدهای سازگارانه داشته باشد، متاسفانه هزینه های سنگینی نیز به ویژه در حوزه ی ارتباطات بین فردی و احساس ناشی از ارتباط به بار می-آورد.
به ویژه رفتارهای کنترل گری در شکل گیری ارتباطات نزدیک تداخل ایجاد می کند و افرادی که بیش ازحد کنترل گرند عموما از احساس تنهایی شدید رنج می برند. آنها ممکن است میزان زیادی از زمان را با دیگران بگذرانند، اما از احساسات اجتناب کنند و پس از مدتی به احساس تنهایی، فرسودگی و فهمیده نشدن دچار شوند.
ازآنجایی که افراد بیش ازحد کنترل گر عموما مسئولیت پذیر و محتاط اند، آنها توجه زیادی را به دست نمی آورند و در مقابل در سکوت شان رنج می برند. اکثریت اوقات آنها از مشکلات افسردگی مزمن، بی اشتهایی عصبی، یا شخصیت وسواسی- جبری در رنج-اند.
افراد بیش ازحد کنترل شده به این سوالات غالبا پاسخ بله می گویند:
آیا اینگونه به نظرتان می رسد که هیچ کس واقعیت شما را نمی شناسد به ویژه افرادی که به شما نزدیکترند؟
تو یاد گرفتی که ماسک بزنی، سرکوب کنی، یا آسیبی که دیدی و احساسات شدیدی که بعدش داشتی رو کنترل کنی؟
آیا برای دیگران سخت است که واقعیت تو رو ببینند؟ خودتو خجالتی و کم حرف میدونی؟
آیا به خودت بخاطر خودمهارگریت افتخار می کنی و همچنان وقت هایی می شود که احساس غرور و کمرنگ بودن کنی؟
آیا برایت سخت است که لذت ببری یا حتی کوچکترین خطایی کنی و یا قانون هایت را بشکنی؟
آیا گاهی اوقات احساس تنهایی شدید می کنی، حتی زمانی که اطرافت را دیگران احاطه کرده اند و هیچ کس نمی تونه حدس بزنه که چقدر از درون احساس بدبختی می کنی؟
خیلی از درمان ها بر درون افراد متمرکز می شوند، می کوشند که به افراد در تنظیم هیجاناتشان کمک کنند، افکار مخرب شان را تغییر دهن، یا متوقف ساختن تکانه های مسئله ساز را یاد بگیرند.
در حالی که رفتار درمانی دیالکتیک معتقداست که انسان های با خودمهارگری بیش از حد نیازی به این ندارند که یاد بگیرند سخت تر کار کنند، درست تر فکر کنند یا هیجاناتشان را بهتر متوقف سازند. به جای آن رفتاردرمانی دیالکتیک بر محیط زندگی افراد متمرکز است، به افراد بیش از حد کنترل شده کمک می کند نشانه های اجتماعی شان را تغییر دهند تا بتوانند با دیگران به شیوه های انعطاف پذیرتری مرتبط شوند.
کنترل بیش از حد می تواند سیالیت و داد و ستد موجود در ارتباطات -که بخشی طبیعی از ارتباط است- را مختل کند. رفتاردرمانی دیالکتیک مهارت هایی را می آموزد که به افراد در جهت تغییر ارتباطاتشان در جهت مثبت کمک می کند.
به جای خودمهارگری بیشتر، رفتاردرمانی دیالکتیک به این افراد مهارت هایی را می آموزد که در موقعیت های اجتماعی به میزان بیشتری خودجوش عمل کنند، آسان گیرتر باشند، دوستی های واقعی ایجاد کنند، و سیستم عصبی را فعال می سازد که شیوه های تعامل دوستانه تر و سیالانه تری را با دیگران تنظیم می کند. مهارت های دیگر، تفکر خشک و کمال گرایی را نشانه می گیرند که می تواند در یادگیری چگونگی سازگاری و تغییر موقعیت های زندگی موثر باشد.