لذت یادگیری کجا رفت؟


دکتر جودی ویلیس
تخمین زمان مطالعه: 5 دقیقه
اشتیاق کودک تان برای مدرسه رفتن را افزایش بدهید با بچه هایتان در مورد آنچه که در مدرسه یاد گرفته اند و علایق و تجارب مثبت گذشته شان حرف بزنید، در نتیجه آنها برای آنچه که مجبور به یادگیریش هستند، اشتیاق پیدا می کنند.
لذت یادگیری کجا جا شده است؟
زمانی که سرگرمی و جذابیت مدرسه کاهش می¬یابد، یادگیری متوقف می شود، به کودکتان کمک کنید تا اشتیاق مهد کودک رفتن را با لذت یادگیری هر روزه دوباره بدست آورد.
کودکانی که تنبل، لجباز، بی توجه، آشفته، بی انگیزه اند یا به نظر می رسد که از رسانه اجتماعی جدایی ناپذیرند، ممکن است این انتخاب خودخواسته شان نباشد. مغز آن ها ممکن است این گونه به خستگی مداوم پاسخ دهد.
می دانیم که برای اکثریت کودکان، مهدکودک با اشتیاق و علاقه همراه است-به ویژه زمانی که یکی از خواهر و برادرهای بزرگترشان در آن مدرسه باشد. قطعا اضطراب می تواند وجود داشته باشد، اما ترس شان از ترک کردن والد یا امنیت محیط خانه را حل می کنند.
ایده ی دانش آموز شدن هیجان انگیز است. بسیاری از دانش آموزان مهدکودکی یا اول دبستانی در مورد آنچه که در مدرسه می آموزند و انجام می دهند، مشتاقانه حرف می زنند. اما با گذر سال ها، حفظ کردن های خسته کننده و آماده شدن برای امتحان به قیمت کاهش اکتشاف، پرسشگری و یادگیری پروژه محور مورد تاکید قرار می گیرد.
همگام با متوقف شدن تخیل کودکان توسط مدرسه؛ خستگی و ناامیدی جایگزین لذت می شود و یادگیری متوقف می شود. تقریبا 80 درصد دانش آموزانی که مردود می شوند دلیل اصلی شان خستگی بوده است. و زمانی که از آنها خواسته شد که بگویند از چه خسته شده اند، بیشترین پاسخ این بوده که از مواد و مطالب آموزشی که جالب نیستند و یا هیچ ارتباطی با زندگی شان ندارد خسته اند.

لذت یادگیری کجا رفت؟

استرس ناشی از خستگی، جریان اطلاعات مغزی را مسدود می کند تصویربرداری عصبی و دیگر ابزارهای پژوهشی اطلاعات بیشتری را در مورد پاسخ مغز به استرس از جمله استرس ناشی از خستگی مداوم فراهم می کند.
پژوهش های مبتنی بر تصویربرداری مغزی، تداخلات زیادی را در چرخه های پردازش اطلاعات مغزی در محیط های یادگیری پراسترس آشکار می کند. جریان اطلاعات در این شرایط استرس زا مسدود می شود و یادگیری جدید نمی تواند در حافظه ذخیره شود. مغز بالایی «متفکر، تاملی» نمی تواند رفتارهای مستقیم را هدایت کند و در نتیجه از آن پس رفتارها ناخواسته می شوند.
اتفاقی که می افتد این است که آمیگدال، ایستگاهای مغز را در سیستم لیمبیک هیجانی عمیقا تحت تاثیر قرار می دهد که این سیستم وابسته به استرس است. در شرایط استرسی چون خستگی مداوم یا طولانی، فعالیت سوخت و سازی این فیلترهای هیجانی افزایش می یابد. در این شرایط، توانایی آمیگدال برای گرفتن ورودی از مغز متفکر و متامل که قشر پیش پیشانی است، محدود می شود.
در شرایط نرمال، بدون استرس بالا، آمیگدال ورودی های حواس (آنچه می شنویم، می بینیم، احساس و تجربه می کنیم) را از پیش پیشانی می گیرد که می تواند تبدیل به حافظه بلندمدت شود. پیش پیشانی هم چنین مرکز کنترل مغز است که در شرایط عاری از استرس پیام ها را به دیگر مناطق مغز می فرستد تا پاسخ ها، انتخاب ها و رفتارهای ما را آگاهانه و متفکرانه هدایت کند.
در زمان استرس بالا، آمیگدال، ارتباط با پیش پیشانی را مسدود می کند و ورودی ها را به مغز سطح پایین تر واکنشی می فرستد، جایی که حافظه ایجاد نمی شود و پاسخ های رفتاری دیگر تحت کنترل خودخواسته نیستند. پس پاسخ ناخواسته ی جنگ-گریز-فریز به استرس یا ترس در تمامی پستانداران است: که در انسان در قالب واکنش های برون ریزی و پرخاشگری یا فرار و یخ زدن بروز می یابد.
مغز به طور مکرر کاری را انجام می دهد که نتیجه مطلوبی نمی دهد
در بسیاری از کودکان، واکنش استرس به خستگی و ربط شخصی پایین در طول سال هایی ایجاد می شود که یادگیری را جذاب یا مربوط نمی یابند. زمانی که مغز کودکان نسبت به مدرسه منفی می شود، حالت استرس کنترل خودخواسته ی آنها برای حفظ توجه در کلاس و انجام دقیق تکالیف محدود می کند و همچنان در تکالیف چالش آمیز کلاسی این حالت ادامه می یابد.
مغز آن ها یاد می گیرد که به طور خودکار در برابر تلاش ذهنی برای فعالیت هایی که خسته کننده یا نامربوط است، مقاومت کند. به همین دلیل کودکان کاملا باهوش در حفظ طوطی وار مطالب با مشکل مواجه می شوند. از آنجایی که حفظ کردن غالبا ارزیابی می شود، به غلط توسط بچه ها به عنوان معیار هوش تلقی می شود.
در آن ها این باور ایجاد می شود که شکست شان در آوردن نمرات بالای حفظی به معنای آن است که نمی توانند موفق شوند. این حالت ذهنی نه تنها نادرست است، که ایجاد آن در کودکان به معنای این است که مغزشان به حالت ذهنی تثبیت شده ی اجتناب از چالش ها سوق یافته و انگیزه ی ادامه دادن بعد از شکست را از دست داده است.
می توانید به کودکتان کمک کنید که مغزشان را خارج از حالت ذهنی ناکارآمد بی اختیاری نگه دارند. از طریق مرتبط ساختن مطالعات کلاسی به علایق شان به آنها کمک کنید تا برای یادگیری در مدرسه درگیر و باانگیزه بمانند. مرتبط ساختن موضوعات مطالعه با علایق شخصی به خستگی کمتر منجر می شود و منجر به باز شدن مسیرهای عصبی از آمیگدال به قسمت های بالایی هوشمند مغز می شود، جایی که یادگیری واقعی و تفکر خلاقانه اتفاق می افتد.
می توانید از راهبردهایی استفاده کنید تا بخواهند آنچه را که مجبور به یادگیریش هستند، یاد بگیرند. مغزشان را به موضوعاتی مرتبط کنید که در مدرسه یاد می گیرند؛ با فعالیت هایی چون دیدن عکس ها یا ویدئوهای سفرهای خانوادگی با موضوعاتی که در زمینه ی کشورهای مختلف یاد میگیرند، خواندن داستان هایی که به موضوعات علمی، تاریخی و ریاضیات مربوط می شوند.
افزایش کنجکاوی از طریق یادآورهای شما از تجارب گذشته و علایق کنونی تبدیل به پلی مغزی می شود که با اطلاعاتی که در مدرسه مجبور به یادگیری است، ارتباط ایجاد می کند. زمانی که از بچه هایتان سوالاتی می پرسید که موضوعات کنونی یا آینده مدرسه را به خودشان ربط دهند، علاقه آنها به کار کلاسی را افزایش می دهید. مغز آنها توجهش را حفظ می کند زیرا علاقه شخصی ایجاد شده و در نتیجه در مورد پاسخ سوال کنجکاو شده است.
در صورتی که شنونده فعال و متوجهی باشید زمانی که نظراتشان را در مورد سوالتان ابراز می کنند، همگام با یادگیری موضوعات مدرسه، حافظه آنها را قوی تر می کنید. برای باانگیزه ماندن، بچه هایتان نیاز به این دارند که بفهمند شما واقعا به نظرات و ایده هایشان علاقه دارید. در نتیجه لبخند جای خود را به غر زدن می دهد و با استفاده از علوم اعصاب لذت یادگیری را به بچه هایتان برگردانده اید.
منفی نگری تبدیل به انگیزه می شود.
مداخلات شما به کودکتان کمک می کند تا به جای خاموش کردن یادگیری، از چالش های روزمره آن به عنوان فرصت محدودی برای کنجکاوی و اکتشاف استفاده کنند. شما با ساختن چرخه های مغزی به آن ها کمک می کنید که در تمم طول زندگی شان یادگیرنده ای باشد که می تواند از آنچه آموخته در موقعیت های زندگی واقعی استفاده کند.
آن ها به یادگیری به شیوه ی کارآمدتری پاسخ خواهند داد و آنچه را آموخته اند در حافظه بلندمدت شان نگه خواهند داشت. آنها نه تنها برای امتحان، که برای چالش های منحصر به فردی که قرن 21 پیش روی شان قرار می دهد، آماده خواهند بود.
https://www.psychologytoday.com/us/blog/radical-teaching/201512/where-did-the-joy-learning-go